همين نزديكى
من به آغاز زمين نزديكم. نبض گلها را ميگيرم. آشنا هستم با؛ سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت
دفتر خاطرات ذهنم پر شده از عطر خوش حضور تو توئی که وجودم را به وجود پر مهرت پیونده زدهای و رنگ و بوی زندگیام را همچون تلالو خورشید درخشان و دوست داشتنی ساختهای درخششی از جنس آرامش، که در بند بند وجودم جریان یافته و رنگ و بوی زندگیام را با گرمای وجود خود متحول ساخته تحولی از جنس صداقت؛ به رنگ مهربانی، به زیبایی آرامش تحولی از جنس حضور زلال تو؛ که حسی زیبا را در تار و پودم به جریان در آورده حسی ناب که مدیون وجود زیبای توست شب مهتابی دو قطره آب وقتی به هم نزديك میشوند، یک قطره بزرگتر را تشکیل میدهند. اما دو تكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمیشوند؛ پس هر چه سختتر و قالبیتر باشيم، فهم ديگران برايمان مشكلتر و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان کمتر میشود. آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ به مراتب سر سختتر و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصممتر است. سنگ، پشت اولين مانع جدی میايستد. اما آب راه خود را به سمت دريا میيابد. در زندگی، معنای واقعی سر سختی، استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد زندگی را دریابیم "شرلوک هلمز" کارآگاه معروف و معاون او "واتسون" به صحرانوردی رفته بودند شب چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمههای شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟ "واتسون گفت: "میلیونها ستاره را میبینم. "هلمز گفت: "چه نتیجهای میگیری؟ "واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستارهشناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد." شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیدهاند." روز نجوم مبارک باد کتاب در دست چاپ انتشارات ئهوین - مهریوان (بعدا اسم کتاب را مینویسیم) در خودنمایی شکوفههای سرخ و سفید دستی از عشق بر سرم میکشد بهار! و به شادی آبی باران هراس از دلم میرماند پوست میترکانم، جوانه میزنم، گل میدهم با بهار عاشق میشوم بهار سبز نامهای برای شازده کوچولو ببین مسافرم! مرا ببخش که خواندهام تو را به این زمین که حرف وسعتش همین دو قطره آب دریاست و حتی برای وصف آن دو چشم تو چه کوچک است مرا ببخش که خواندهام تو را به این زمین که سبزی تمامی درختهای با شکوه به سبزی قلب تو نمیرسد مرا ببخش که خواندهام تو را به این زمین که دست آن بلندترین قلهاش به آسمان نمیرسد مرا ببخش که بیریا گفتهام به تو بیا؛ فقط برای آنکه این زمین تنگ یادش نرود که قلب تو به اندازهی تمامی ستارهها گشاده است. و اینک مسیح گریست یک نفر از دور میآید و شانههای زخمی عشق را جراحی میکند یک نفر از دور میآید و به اندازهی تمام دشتها در دلم شقایق میکارد یک نفر از دور میآید و ترانههای آبی رودها را میسراید و به من میگوید: " خدا در همین نزدیکی است" گهلاوێژ ئهیوبی ئهم خاکی مهریوانه، وهکوو جهنهتی "خضرا" پڕیه له مهلهک یهعنی، خهجێ و فاتهم و عوزرا ئهم خاکی مهریوانه، وهکوو خلدی بهرینه ئهم خاکی مهریوانه، وهکوو عهرشی موعهللا ئهم خاکی مهریوانه، برا گردی سهفایه ئهم خاکی مهریوانه، وهکوو زروهی ئهعلا ئاو سارد و ههوا سووک و فهرهحبخش و عهتردار بۆخۆشتره دڕکی له دووسهد نهرگسی شههلا پیاوانی ههموو ژیر و ژنانی ههموو عاقڵ پیرانی ههموو رهند و مناڵی ههموو دانا مهستانهسیفهت سهف ئهبهستن گهوره کچانی زیبهندهترن کاکه، له سهد تاوسی زیبا یا خود به مهسهل کهبکی دوڕی جیلوهفرۆشن بێباک له ههر تهعنه وهکوو دایکی مهسیحا گوڵزاره ههموو دهشت و دهر و شهربهته ئاوی گویا تۆ ئهڵێی زهمزهمه یا کهوسهری ئهعلا کانی کهرهم و مهخزهنی ئهسراری سهداقهت یا وهک سهدهفی پڕ له دوڕ و دانهیی یهکتا بۆ زامی خهفهت مهرههمه سهیرانی مهریوان پڕیه له وشهنخواه وهکوو قانعی دانا شاعر کورد - مامۆستا قانێع ادامه مطلب با فونت بزرگتر ئهم ڕۆژی ساڵی تازهیه نهورۆزه هاتهوه ماموستا پیره میرد نەورۆز لە هەمووتان پیرۆز بێت هیوادارم ساڵی نوێ ساڵی خۆشی و شادی و گەیشتن بە هەموو ئاواتەکانتان بێت نهورۆز گوڵ جاسوس گوڵانی تازهن ساڵی تازهیه نهورۆزه به دهنگی حهسهن زیرهک نمی دانم !.. شاید به تعطیلات رفتهاند! شعر هایم ... که حتی یک سر کوتاه! به خانهی ذهنم نمیزنند !! ناصر رعيت نواز روزهای با تو بودن خوب است خوبتر از سرنوشتی که میتوان رقم زد این را رایحه گلهای یاس میدانند این را نسیمی که هر روز زلف تو را شانه میزند میداند روزهای با تو بودن از همه پروانهها قشنگتر است و از همه اشکها زلالتر این را کلمات مهربان میدانند آن مدادی که هر لحظه برای تو و برای نوشتن نام تو لحظه شماری میکند میداند من به خاطر تو سرودم و شاعر شدم من اولین شعرم را قبل از آفرینش زمین سرودم من از یاسها، بهتر تو را میشناسم و از همه آبشارها بهتر تو را زمزمه میکنم من راه خانهی تو را بهتر از پرستوها میدانم من زودتر از همه چشمان تو را دیدیم
::ادامه مطلب::
جهژنێكی كۆنی كورده بهخۆشی و بههاتهوه
چهند ساڵ گوڵی هیوای ئێمه پێ پهست بوو تاكو پار
ههر خوێنی لاوهكان بوو گوڵی ئاڵی نهوبههار
ئهو ڕهنگه سووره بوو كه له ئاسۆی بڵندی كورد
مژدهی بهیانی بۆ گهلی دوور و نزیك ئهبرد
نهورۆز بوو ئاگرێكی وههای خسته جهرگهوه
لاوان به عهشق ئهچوون به بهرهوپیری مهرگهوه
ئهوا ڕۆژ ههڵات، له بهندهنی بهرزی وڵاتهوه
خوێنی شههیده ڕهنگی شهفهق شهوق ئهداتهوه
تا ئێسته ڕووی نهداوه له تهئریخی میللهتا
قهڵغانی گولـله سنگی كچان بێ له ههڵمهتا
پێی ناوێ بۆ شههیدی وهتهن شیوهن و گرین
نامرن ئهوانه وا له دڵی میللهتا ئهژین
وههار کیانان مزانی وازهن
هێمای خۆ زمسان تهشریف نهبهردهن
نهورۆز گوڵ موژدهی وههار ئاوردهن
مزانی بڏۆ زمسان ویهرد
تهختی یهخ بهنڏش ههودا بهگهرد
وهختهن بهربهیۆ ئوردووی گوڵاڵان
گێران دهرودهشت چوون ههردهی جاران
وهختهن شهقایق سهر باوهرۆ بهر
هۆردۆ ئاڵای سوور جه باڵای کهمهر
::ادامه مطلب::
| . : . |

